تینا جونتینا جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره
رایان جونرایان جون، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

دختر بهار ღ پسر تابستان

خاطرات جامانده سال 1392

1393/1/5 13:25
نویسنده : مامان شادی
482 بازدید
اشتراک گذاری

 

هر کاری کردم این پست رو بتونم قبل سال جدید بزارم نتونستم...

این تصویر بالایی که مشاهده میفرمایید 

جواب همون معماست که توی این پست خواسته بودم حدس بزنید...

بله پوشک جیش کرده رو حضرات

عالیات باز کرده بودن و در تمامی سطح خونه پراکنده بودن..

و من مجبور شدم همه فرشها رو که بهمن

ماه شسته بودم دوباره از نو بشورم

جواب درست رو هم فقط مامان دوقلوهای عزیزم گفتن که تجربه مشابهی داشتننیشخند

 

روز درختکاری از طرف مدرسه به تینا یه نهال دادن

که بکاره ما هم بعد از نهار شال و

کلاه کردیم و رفتیم توی حیاط و بعد از کلی خاک بازی این نهال رو کاشتیم

 

 

 

در حال همکاری در باغچه

این هم نهال کاشته شده

اون خرابکاری بالایی تازه شروع خرابکاری ها بود

کلا خونه تکونی امسال من آب در

هاون کوبیدن بود

این ها چیزهایی بود که عکس گرفتم ولی یه چیزهایی

رو هم نشد عکاسی کنم ..

بعد از شستشوی دوم فرشها دقیقا 2 روز مانده به سال تحویل

رایان یبوست گرفت هر چی توی دستشویی سرپا گرفتمش

با این کمر شکسته جیغ میزد و کارش رو نمی کرد.تا اینکه گفتم

باید به شیوه روغن زیتون متوسل بشم و رفتم یه سرنگ

روغن زیتون اماده کردم و وقتی برگشتم دیدم روم به

دیوار رفته پشت تخت اتاق خواب کارش رو کرده...

و من موندم و بازم فرش کثیف..جیغ میزد و نمیزاشت بهش نزدیک بشیم..

چون هنوز کارش تموم نشده بود...

خلاصه بردمش توی حموم تا اونجا کارش رو تموم کنه

و من فرش بشورم...و بعد هم حمومش کنم.

دو دقیقه رفتم دستشویی دیدم صداش نمیاد چون همیشه

پشت در دستشویی گریه میکنه..اومدم دیدم زیر سینک ظرفشویی

که سطل زباله میزارم بازش کرده و محتویات داخل

سطل زباله رو داره میخوره(ساندویچ مدرسه تینا)..

این هم سندش عکس بالایی..یک روز قبل سال تحویل هم

سرما خورد و بردمش دکتر تا توی تعطیلات گرفتار نشم..

دقیقا نیم ساعت هم بعد از سال تحویل باز گلاب به روتون

توی بغلم بالا آورد و سر و صورت و لباسم رو کثیف کرد..

سالی که نکوست از بهارش پیداست؟؟(خدا نکنه)

 

روز 16 اسفند هم عروسی دختر خالم بود که عکسها همه پیش خواهرمه...

به دستم برسه اضافه میکنم به این پست

عکس سفره هفت سینم رو در پست بعدی میزارم 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

ساناز
5 فروردین 93 16:21
وااااااااااي شادي جون عجب روزايي داشتي هاااااا در مقابل شما بلاهايي كه متين سر خونه زندگي مياره پس هيچه خدا قوتت بده و انشالا سال خوبي رو هم روع كرده باشين
مامان شادی
پاسخ
هی روزگار...چه کنیم دیگه پسمل ما هم شیطونه
مامان فرخنده
5 فروردین 93 18:08
وای شادی جون چی بهت گذشت از دست رایان جون قیافه ات دیدنی بود
مامان شادی
پاسخ
خیلی دیدنی بودم
الناز مامان طاها
6 فروردین 93 1:02
خدا قوت بانووووووووو،چي كشيدي
زهرا مامان ایلیا (شیرین تر از عسل )
6 فروردین 93 4:05
عزیز دلم الهی فدات که انقدر کارت اضافه میشده بچه داری همینه دیگه خواهر امیدوارم عروسی خوش گذشته باشه منتظر عکسهایی که گفتی میمونیم
مامان سهند و سپهر
6 فروردین 93 7:46
عزیزم چه کارهایی که نکرده جیگری
شادی
6 فروردین 93 16:49
سلام شادی جون. بعدا میام سر فرصت همه رو میخونم. امروز بدو بدو اومدم تولد تینا جونم رو تبریک بگم.
مامان شادی
پاسخ
ممنون تبریک گفتی الان؟
زهره (مامان فاطمه)
7 فروردین 93 13:03
الهی چه به روزت اورده این گل پسری ایشااله امسال دیگه آقا میشه خودش کمکت میکنه مثل فاطمه
مامان پارساجونی
7 فروردین 93 13:25
خدا قوت عزیزمخوب شد این سال 92 تموم شد ....وگرنه چی که نمیــــــــــــشدهرکاری خواسته کرده این پسر شیطونعکسای روز درختکاریشونم عالی شده
مامان شادی
پاسخ
ممنون عیززم...بچه سالاریه دیگه