دختر بهار ღ پسر تابستان

ღ تینا و رایان عشقهای مامان ღ

مادر من بدترین مادر دنیاست!

مادر من بدترین مادر دنیاست می دانید آخر او هیچ وقت کارهایی را که مادران فداکار و مهربان انجام میدهند   ,انجام نداده است. مثلا هیچ وقت نشده که باقیمانده ی غذای مرا  بخورد یا   لقمه ی دهنی مرا به دهانش بگذارد. اوهیچ وقت به   خاطر خراب کردن امتحانم برای من زار زار گریه نکرده یا مثلا برای اینکه غذایم   را تمام کنم بشقاب به دست دنبال من دور خانه راه نیفتاده است.   به نظرم او اصلا من را دوست نداشته باشد چون او هیچ گاه فقط برای   من بستنی نمی خرد او همیشه همراه من بستنی می خورد و   بستنی خوردن من را هم تماشا می کند. ...
7 تير 1394

قدرشناس باشیم

ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود.   در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت ، روغن رو ریختم   توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ش ،   برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در را زدند. پدرم بود.   بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.   بابام می گفت: نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ،   هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم.   در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت.   هیچ وقت هم بالا نمی اومد. ...
10 خرداد 1394

ورزش /تخم کفتر/عینک

مدتیه ورزش میکنم / توی خونه/ رایان هم همراهیم میکنه / یه اهنگ شاد / دستگاه ورزشی و  رایانی که به جای من به نفس نفس می افته / خستگی بعد از ورزش لذت بخش ترین خستگیه / تازه کشفش کردم/ حس خوبیه مدتیه رایان یاد گرفته با موبایلم ور میره زیرو بمشو بهتر از من بلده/ با دستگاه ایکس باکس خودش بازی  میکنه و روشن میکنه و کارتون میزاره و خلاصه کارهایی که من بلد نیستم رو به خوبی انجام میده فقط.... هنوز حرف نمی زنه ..حرفها ی رو تکرار میکنه ...با زبون خودش ... دامنه لغت بالا نیست ولی همه  چی رو با اشاره بهم میفهمونه تخم کفتر از همسایه مادر شوهرم به دستم رسید افاقه نکرده/ نمی خوام ن...
8 آذر 1393

دريغا چه با شتاب گذشت

هیچ چیز قابل نوشتنی ندارم این روزها. منتظرم توی یکی از همین روزهای باقی مانده به آخر مهر یک سال بزرگتر بشم و بعد هم فاز هــــی هـــــی هی بگیرم که دیدی این یک سال هم رفت و هیچی به هیچی . کلا سایلنتم .   این  همه فاصله افتادن بین نوشته هام و به روز کردن وبلاگ هم مدرکش . شدم زن خیلی خانه دار و روزم را زیر چاقو خورد میکنم یا توی روغن تفت میدم یا شیرینی و کیک می پزم و آخر شب ته مانده اش رو توی نایلون زباله خالی میکنم گاهی هم توی شکم خودم.. . مشغول خانه داری و حوصله سر رفتگی هستم دیگه . منتظرم تا بالاخره یک تصمیمی بگیرم که به نفع خود خودم باشه و ا...
16 مهر 1393

خیال خام / خیلی هم خام

مادر دوتا بچه که یکی اش دوسال و سه ماهشه چرا این قدر می تونه خام و ساده  لوح باشه که وقتی میخوان  چهارنفره برن سفر، فکر کنه داره می ره استراحت؟!   نه...واقعا چرا؟!!! پ ن: زیر ابروی رایان 2 تا بخیه خورده پ ن 2: به زودی در این مکان عکسی با سر باند پیچی شده نصب می شود. ...
5 مهر 1393

دخترم همیشه روز توست

ﺗﻮ ﺭﺍ "ﺩُﺧﺘــﺮ " ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ ... !!  ﻣﻀﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺬﺍﺑﯿﺘﺶ ﻧﻔﺲ ﮔﯿﺮ ﺍست ... !!  ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﺗﻮ ، ﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﻤﻊ ﻭ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻣﻌﻨﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ﻭ ﺍﻓﺴﻮﻥ ... !!  ﺍﻣﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ … !! ﺗﻮ ﻧﻪ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﻭ ﻧﻪ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎﺭﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻭ ﺯﻭﺭ ﺑﺎﺯﻭ ﻣﯽﭘﺴﻨﺪﺩ ... !!! ﺍﺷﮏ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ ، ﻗﺪﺭﺕ ﺭﻭﺡ ﺗﻮﺳﺖ ... !!  ﺍﺷﮏ ﻧﻤﯽﺭﯾﺰﯼ ﺗﺎ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﺕ ﺟﻠﺐ ﮐﻨﯽ ... !! ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ، ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﺟﻼ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ... !!  ﺧﺎنه ﺑﯽ ﺗﻮ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ ﺍﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ... !!  ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﺮﻧﻢ ﻻﻻﯾﯽِ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺨﺸﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﻃﻠﺒﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﺗ...
5 شهريور 1393

امشب دعا کنیم

امشب رحمت دوست جاریست ، مانند رود ، نه! مانند باران ، اگر دلتان لرزید ، بغضتان ترکید کسی اینجا محتاج دعاست ، اگر یادتان بود باران گرفت ، دعایی به حال من بیابان کنید... دعاهایتان قبول درگاه حق در ادامه مطلب مطلبی از جایی خوندم گذاشتم که بی ربط به این روزهای عزیز نیست...بخونیدش پ ن: کامنتهای پرمهرتون رو تک تک خوندم چون فرصت نکردم پاسخگو باشم  تاییدشون نکردم هنوز...در پناه حق     مادری در آخرالزمان چیز مزخرفی است! مادر بودن چیز مزخرفی است! مادر که می‌شوی، فیل هم که باشی، تبدیل می‌شوی به یک موجود ترد و شکننده. با لبخند کجکی یک بچه هپ...
25 تير 1393

خودخواه بودن را تمرین کنیم

مدتهاست تمرین خودخواهی میکنم ولی نتونستم خودخواه خوبی باشم شما هستید؟   مادر، همه جوره اش خوب است، ولی مادرهای خودخواه بهترند. آن مادرها که دلشان، بندِ دل بچه هایشان نیست، با دوستهایشان می روند سفر، به ناخن هایشان لاک می زنند، مانیکور و پدیکور می کنند،  می روند باشگاه ورزشی و اندامشان را روی فرم نگه می دارند؛ آن مادرها که از ته دل می خندند، بازیگوشند، عشوه گری می کنند، که همانقدر که مادرند، معشوق و همسر وکودک هم هستند.    مادرهایی که بچه ها را قال می گذارند و ب ا پدرها یواشکی بیرون می زنند برای یک شام دونفره، آن ها که وقتی فرزندشان دیر می کند،...
24 تير 1393
1025 10 12 ادامه مطلب

معما و حل معما

اگه گفتین رایان داره چی می گه؟   دِ دِ  دو اَبوو  دَدا دَ دَ  یه دِدو   بعدا نوشت: از اونجایی که دوستان نتونستن حدس بزنن ترجمه میشود من و رایان در حال نقاشی هستیم و رایان داره با دست چپ نقاشی می کشه و می خونه چشم چشم دو ابرو...دماغ و دهن یه گردو   برای شنیدن اهنگ و ویدیوی تصویری این اهنگ قدیمی روی عکس کلیک کنید که کلی خاطره براتون زنده میکنه     و اما معرفی کتابهای ما          کتابهای معرفی شده از سری کتابهای  «کودک شاد» هستند.  کبری با...
10 خرداد 1393

"ی" یعنی "ل"

رایان در حال مکالمه با تلفن اسباب بازیش ایو اَیی ممممم دَ دَ که ترجمه اش میشه  الو علی ما با ماشین رفتیم بیرون ایو: الو اَیی: علی مممم:صدای ماشین (ماشین یا موتور) نتیجه این پست :رایان نمی تونه "ل" رو تلفظ کنه ...
20 ارديبهشت 1393